ترس، یکی از کهنترین سازوکارهای بقاء در انسان بوده است. در گذشته، این واکنش زیستی، ابزار اصلی برای مقابله با تهدیدهای طبیعی بود. اما در دوران مدرن، با تغییر شکل خطرات، ترس همچنان در قالبهای جدید نظیر زیادهخواهی، رقابت، و اعمال قدرت باقی مانده و بهصورت اضطراب فراگیر در روان انسانها تثبیت شده است. این مقاله به تحلیل ماهیت ترس، سازوکارهای تثبیتشدهی آن در مغز، و رابطهی آن با سیستمهای کنترلی اجتماعی میپردازد و پیشنهاد میکند که تنها از طریق هوشیاری برخاسته از آگاهی یا “روح”، میتوان از تسلط مغز ترسمحور رها شد
