درک ما از واقعیت محصول تعامل بین آگاهی فردی، مغز و محیط زیستی است. این مقاله بررسی میکند که چگونه سطح آگاهی فردی (روح)، پردازشهای عصبی در مغز، و تأثیرات محیطی باعث ایجاد جهانهای منحصر به فرد برای هر فرد میشوند. این دیدگاه نشان میدهد که درک هر فرد از جهان، ترکیبی یکتا از این عوامل است و این تفاوتها چنان عمیق هستند که میتوان از مفهوم جهانهای موازی در یک جهان واحد استفاده کرد. این مقاله همچنین به بررسی ارتباط این نظریه با علوم اعصاب، فیزیک کوانتوم، و فلسفه آگاهی میپردازد
