این مقاله تلاش میکند تا از منظری فراروانشناختی، جایگاه مغز نو (Neocortex) در ساختار روان انسان را بررسی کرده و نقش آن را در بازتولید رقابت، علیرغم پیچیدگی ظاهریاش، مورد تحلیل قرار دهد. فرض اصلی مقاله بر این استوار است که در غیاب هدایت روح، مغز نو اگرچه ابزار استدلال و اخلاق است، اما همچنان در مدار رقابت و برتریطلبی باقی میماند؛ صرفاً در شکلهایی پنهانتر و پیچیدهتر. در مقابل، هنگامی که مغز نو تحت فرمان آگاهی روح قرار گیرد، میتواند به ابزاری برای رشد، معنا، و همافزایی بدل شود. این مقاله از مدل سهلایهای مغز (خزنده، میانی، نو) بهره میگیرد و با رویکردی پدیدارشناسانه و تحلیلی، نقش آگاهی در هدایت مغز را تبیین مینماید
