آسیب همواره تنها ناشی از ضربهی فیزیکی به بدن نیست. گاهی، مغز انسان در مواجهه با تجربهای شدیداً هیجانی یا ترسناک، واکنشی نشان میدهد که تفاوت چندانی با پاسخ به آسیب جسمی ندارد. در این مقاله به بررسی این فرضیه میپردازیم که تروماهای روانی میتوانند مغز را دچار نوعی برداشت تحریفشده از واقعیت کنند؛ برداشتهایی که بهمرور باعث اختلال در تفسیر وقایع، اختلالات شناختی، و بروز رفتارهای ناهنجار میشوند. این روند بدون آنکه آسیبی فیزیکی به مغز وارد شده باشد، میتواند تعادل عملکردی آن را بر هم بزند و مسیر طبیعی زندگی فرد را مختل کند. از آنجا که مغز ابزاری برای پردازش اطلاعات و تبادل تجربه با آگاهی است، در صورت دچار شدن به الگوهای غلط پردازش، ممکن است آگاهی نیز در همان ساختار غلط گرفتار شود
