ذهن به‌مثابه برساخت آگاهی و نئوکورتکس: ایده‌ای انتقادی بر دیدگاه ماتریالیستی

این مقاله چارچوبی نظری پیشنهاد می‌کند که در آن «ذهن» نه یک جوهر مستقل است و نه پدیده‌ای که مستقیماً از ماده به‌وجود آمده باشد؛ بلکه محصول برهم‌کنش میان نئوکورتکس و آگاهیِ غیرمادی است. از منظر تکامل، پیش از گسترش نئوکورتکس چیزی به نام «ذهن» وجود نداشت؛ بنابراین، ذهن را باید برساخته‌ای متأخر دانست که بر پایهٔ پیچیدگی‌های قشر جدید مغز شکل گرفته است. نئوکورتکس ظرفیت‌هایی چون زبان، معناسازی، حافظهٔ روایی، و شبیه‌سازی آینده را تولید می‌کند و در عین حال نقش «آینه»‌ای را دارد که آگاهیِ غیرمادی از طریق آن شفاف‌تر برای انسان آشکار می‌شود. علم ماتریالیستی معمولاً این بازتاب تقویت‌شده را محصول خودِ مغز می‌داند و آن را «ذهن» می‌نامد؛ اما این مقاله نشان می‌دهد که ذهن تنها خروجیِ مشترک میان پردازش‌های نئوکورتکس و بازتاب آگاهی است. در این چارچوب، «ذهن» یک لایهٔ واسط است و نه منبع تجربه. این مدل که «مدل واسط مغز–آگاهی» نامیده می‌شود، می‌تواند پارادایم تازه‌ای برای فهم رابطهٔ آگاهی و مغز ایجاد کند

Leave a Comment

Translate